»آخرین مطالب سایت
وبسایت رسمی مولانا عبدالصمد غیاثی
معارف التوحید(قسمت اول)

معارف التوحید(قسمت اول)

بخش اول: توحید

 الحمد لله رب العلمین والصلاه و السلام علی امام الأنبیاء و سید الخلائق محمد عبدالله و رسوله الذی ارسله الله الی کافه الناس بشیرا و نذیرا اما بعد : باید دانست که تمام أنبیاء و أولیاء و مؤمنین از زمان حضرت آدم تا این زمان یعنی ظهور رسول اکرم خاتم المرسلین حضرت محمد صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّم بر این أمر اتفاق دارند که سعادت أبدی و نجات أخروی از إعتقاد به توحید خدای عزَّ و جلَّ به دست می آید ، و در تمام عالم وسیله ای برای نجات جز توحید نیست . و برعکس شقاوت أبدی و ناکامی أخروی از کفر و شرک حاصل می شود . بدترین چیز نزد الله سبحانه و تعالی شرک است ، و بدترین وسیله هلاکت و رسوایی در جهان آخرت نیز شرک است .

توحید در لغت و اصطلاح

توحید در لغت : مصدر فعل« وَحَّدَ یُوَحِدُ » است ، به معنای یک قرار دادن چیزی . و در اصطلاح عبارت است از : إیمان و إعتقاد به وجود الله و وحدانیت او در ألوهیت و ربوبیت وأسماء وصفاتش .

مقصود أصلی بعثت أنبیاء

 هدف أصلی از فرستادن پیامبران عَلَیْهِمُ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ تبلیغ توحید و نفی شرک بوده است ، چنانکه خداوند می فرماید: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» [النحل : ۳۶]. و یقینا ما در هر أمتی رسولی برانگیختیم که فقط خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت إجتناب کنید . علامه ابن کثیر رحمه الله می نویسد: « فی کل قرنٍ من النّاس وطائفهٍ رسولاً وکلّهم یدعو إلى عباده الله، وینهى  عن عباده ما سواه» (تفسیر ابن کثیر) در هر قرن و طائفه ای از مردم رسولی را مبعوث گردانید و همه رسولان به عبادت خداوند دعوت می دادند ، واز عبادت آنچه غیر خدا است نهی می کردند . ومی فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ» [الأنبیاء: ۲۵] ما پیش از تو هیچ پیغمبری را نفرستاده ایم، مگر این که به او وحی کرده ایم که: معبودی جز من نیست، پس فقط مرا پرستش کنید. أی فوحِّدونی (تفسیر الخازن) أی وحِّدونی . (تفسیر الجلالین ) وحِّدونی (تفسیر النسفی) وحِّدون. (تفسیر البغوی) در آیه ی دیگر میفرماید: « وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَهً یُعْبَدُونَ » [الزخرف: ۴۵]. از (پیروان راستین) أنبیای پیشین ما بپرس که آیا ما معبودهائی بجز خدا را برای پرستش شدن پدیدار کرده ایم ؟

مراتب توحید

شاه ولی الله رحمه الله می فرماید: باید دانست که توحید بر چهار قسم است:

(۱)- حصر وجوب وجود، در ذات او تبارک وتعالی غیر از او واجب الوجود نیست.

(۲)- حصر خلق عرش ، آسمانها ، زمین و سایر جواهر ، در ذات او تبارک و تعالی . و این دو مورد از اقسام توحید در کتب الهی مورد بحث قرار نگرفته اند ، و هیچ کسی از مشرکان ، یهودان و نصاری بر آن اختلافی ندارند ، بلکه قرآن عظیم به صورت نص قطعی آنها را از مقدمات مسلَّم  در نزد آنها به حساب آورده است . چنانکه می فرماید : «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ (۹)» [الزخرف: ۹]. اگر از مشرکان بپرسی که چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است ، قطعاً خواهند گفت: خداوند با عزّت و بس آگاه آنها را آفریده است .

(۳)- حصر تدبیر آسمانها ، زمین و آنچه بین آنهاست در ذات او تعالی .

(۴)- کسی جز او شایسته و سزاوار عبادت نیست ، واین دو قسم از اقسام توحید به مقتضای ارتباط طبیعی که بین هم دارند لازم و ملزوم یکدیگر هستند . (حجه الله البالغه ، ترجمه فارسی ، ج۱ ، ص۱۷۱) .

پس مراتب چهارگانه توحید عبارتند از: ۱- توحید در وجوب الوجود  ۲- توحید در خالقیت  ۳- توحید در تصرف و تدبیر  ۴- توحید در الوهیت و معبودیت .

مرتبه اول توحید در وجوب الوجود

 وجود بر سه قسم است : (۱)- واجب الوجود (۲)- ممکن الوجود (۳)- ممتنع الوجود .

(۱)- واجب الوجود: یعنی ، آنکه وجودش حتمی و ضروری است ، چون واجب الوجود نظم دهنده و هماهنگ کننده تمام امور کائنات است و بدون وجود او نظمی در جهان و به عبارت صریح جهانی باقی نمی ماند ، در نتیجه نبودن واجب الوجود محال است . واجب الوجود بودن ذات باریتعالی از صفات ثبوتیه او می باشد ،‌یعنی خداوند قدیم است و علاوه بر این ، صفت وجوب الوجود مختص و منحصر به پروردگار است بنابر این سایر موجودات عالم فاقد صفت وجوب الوجود هستند ، آنها حادث ، ممکن و فانی اند .

(۲)- ممکن الوجود: تمام اشیاء و موجودات مانند انسان و حیوان حادث و فانی اند زیرا از ماده تشکیل شده ، به  وجود آمده اند و از بین می روند ، ماده و أعراض ممکن الوجود می باشند و بودن یا نبودن ممکن الوجود تأثیری در نظم جهانی ندارد .

(۳)- ممتنع الوجود : نبودن آن ضروری است و بودنش محال می باشد ، مانند شریک برای خداوند ، ممتنع الوجود از صفات سلبیه است ، بنابر این مردود است و نفی آن الزامی می باشد ، انبیاء از حضرت نوح عَلَیْهِ السَّلَامُ تا خاتم النبیین صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلّمَ بطور مستمر نفی شریک را برای خداوند متعال مورد تأکید قرار داده اند . اگر برای خدا شریک وجود می داشت ، در کائنات نا هماهنگی رخ می داد ، نظمی که بر کائنات حکم فرماست به این علت است که امور مختلف توسط خداوند اداره می شود ، پس خداوند لاشریک و ابدی است ، ابتدا و انتهاء ندارد . واحد بودن پروردگار را مسلمانان جزو اصول اعتقادی خود می دانند و دانستن این امر بر هر فرد مسلمان فرض است .

دلیل اول: «کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ» {القصص(۸۸)}. ترجمه: هر چیز فنا شدنی است جز ذات او.

علامه عمادی رحمه الله علیه می‌نویسد: «فإنَّ ما عداهُ کائناً ما کان ممکنٌ فی حدِّ ذاتِه عرضهٌ للهلاکِ والعدمِ» ( تفسیر أبی السعود ) . ترجمه: بدون تردید علاوه از الله تعالی هر چه هست، آن در ذات خود ممکن است و محل فنا است.

دلیل دوم: « کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ (۲۶) وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ» (۲۷) [الرحمن : ۲۶ ، ۲۷] . ترجمه: همه چیزها و همه کسانی که بر روی زمین هستند ، دست خوش فنا می گردند . و تنها ذات پروردگار با عظمت و ارجمند تو می ماند و بس .

دلیل سوم: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (۳)»  [الحدید : ۳] . ترجمه: اوست نخستین همه و اوست آخرین همه و اوست آشکارا و اوست پنهان و او بر هر چیز داناست.

دلیل چهارم: «هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا (۱) [الإنسان : ۱]» . ترجمه: هر آینه آمده است بر آدمی مدتی از زمان که نبود چیزی ذکر شده.

علامه آلوسی رحمه الله می نویسد: «والمراد بالإنسان الجنس على ما أخرجه ابن المنذر عن ابن عباس» (تفسیر الألوسی)  ترجمه: در آیه، مراد از انسان جنس انسان است چنانکه که ابن منذر از ابن عباس رضی الله عنه آن را تخریج کرده است.

علامه رازی رحمه الله می نویسد: «واعلم أن الغرض من هذا التنبیه على أن الإنسان محدث » . (تفسیر الرازی ). ترجمه: خوب بدانید که در این آیه غرض، متنبه کردن بر این امر است که انسان حادث است.

دلیل پنجم: « اللَّهُمَّ أَنْتَ الْأَوَّلُ فَلَیْسَ قَبْلَکَ شَیْءٌ وَأَنْتَ الْآخِرُ فَلَیْسَ بَعْدَکَ شَیْءٌ وَأَنْتَ الظَّاهِرُ فَلَیْسَ فَوْقَکَ شَیْءٌ وَأَنْتَ الْبَاطِنُ فَلَیْسَ دُونَکَ شَیْءٌ » (صحیح مسلم ، باب ما یقول عند النوم و أخذ المضجع ). ترجمه: بار الها تو اولین هستی قبل از تو چیزی نیست و تو آخرین هستی بعد از تو چیزی نیست و تو آشکار هستی و بالاتر از تو کسی نیست و تو ناپیدا هستی و غیر از تو چیزی نیست.

دلیل ششم: « قَالُوا جِئْنَاکَ نَسْأَلُکَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ قَالَ کَانَ اللَّهُ وَلَمْ یَکُنْ شَیْءٌ غَیْرُهُ » . (صحیح البخاری ، بَاب مَا جَاءَ فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى { وَهُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ }. (وکأنهم سألوا عن أحوال هذا العالم) (عمده القاری – (۲۷ / ۲۵۶). ترجمه: ما خدمت شما آمده بودیم تا که در باره‌ی این امر (یعنی احوال این جهان)  چیزهایی را دریافت کنیم، ایشان فرمودند: که (در ابتدا) وجود الله تعالی بود و دیگر هیچ چیزی موجود نبود.

مرتبه اول توحید و مشرکین مکه و یهود و نصاری

مرتبه اول توحید را مشرکین مکه ، یهود و نصاری از جمله مسلمات و بدیهیات می دانستند زیرا واجب الوجود بودن و قدیم بودن را منحصر به ذات باریتعالی می دانستند . وهمه معبودان باطله خود وتمامی غیر الله را حادث و فانی می دانستند در واقع در این اصل آنان با مسلمانان متفق القول بودند و می گفتند : « لا واجب و لا قدیم الا الله وحده لا شریک له فیه » .

دلیل اول: « عَنْ أَبِی هُرَیْرَهَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَصْدَقُ کَلِمَهٍ قَالَهَا الشَّاعِرُ کَلِمَهُ لَبِیدٍ أَلَا کُلُّ شَیْءٍ مَا خَلَا اللَّهَ بَاطِلٌ » .  (صحیح البخاری ، باب ایام الجاهلیه ) و ( صحیح مسلم ، کِتَاب الشِّعْرِ) از حضرت ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فرمودند: از درست ترین کلمه ای که شاعر آنرا سروده است گفته لبید است که او می گوید: بدانید که هرچه غیر خداست فانی است . علامه نووی رحمه الله می نویسد : «وَالْمُرَاد بِالْبَاطِلِ الْفَانِی الْمُضْمَحِلّ . وَفِی هَذَا الْحَدِیث مَنْقَبَه لِلَبِید ، وَهُوَ صَحَابِیّ ، وَهُوَ لَبِید بْن رَبِیعَه رَضِیَ اللَّه عَنْهُ» (شرح النووی على مسلم) . مراد از باطل فنا شونده و نابود شونده است .

مرتبه دوم توحید در خالقیت

صفت خالقیت؛ یعنی، داشتن توانائی نا محدود برای خلق جهان و کائنات این صفت به طور انحصاری مختص خداوند است و جز خدا هیچ هستی دیگری به طور کلی و جزئی، ذاتی و عطائی دارای قدرت و توانائی خالقیت نیست . صفت خالقیت قدیم است . این صفت به طور بالقوه در خداوند وجود داشته و هنگام آفرینش بالفعل و ملموس گردیده است. خداوند قدرت خالقیت خویش را به پیامبران ، فرشتگان ، جنات ، اهل الله ، و انسانهای عادی به طور ذاتی و عطائی تفویض نکرده است .

دلیل اول: «أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ (۵۴)» [الأعراف : ۵۴]. ترجمه: « بشنوید کار او است آفریدن و دستور دادن، بسیار بابرکت است الله که رب کل جهان است.

دلیل دوم: «قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (۱۶)» [الرعد : ۱۶] . ترجمه:  بگو: خدا آفریننده همه چیز است و او یکتا و توانا ( بر انجام آفرینش و چرخش هستی) است .

دلیل سوم: «وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا (۲)» [الفرقان : ۲] . ترجمه: و ساخته است هر چیز را، پس درست کرده آن را به اندازه.

پرسش: خداوند قول حضرت مسیح را در قرآن نقل می فرماید: «أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ» [آل عمران : ۴۹] . ترجمه: من از گِل چیزی را به شکل پرنده برایتان می سازم . ودر آیه دیگر می فرماید: «فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ (۱۴)» [المؤمنون : ۱۴] . ترجمه: پس برکت بزرگ از خداست که بهترینِ اندازه گیرندگان و سازندگان است. اگر خالقیت صفت اختصاصی خداوند متعال است و غیر خدا را خالق دانستن شرک است ، در آیه اول چرا حضرت عیسی نسبت خلق را به خود داده است . ودر آیه دوم لفظ خالقین با صیغه جمع آمده است در حالیکه به غیر از خدا خالقی دیگر نیست و او در این صفت وحده لاشریک است؟

پاسخ : خلق دارای دو معنی است : (۱) – خلق به معنای ایجاد ، که آن به ما فوق الاسباب تعبیر می شود ، یعنی شئ را از عدم بوجود آوردن و از نیستی در او هستی حقیقی پیدا کردن بدون اسباب و آلات متداول که این معنای حقیقی خلق است ومختص الله تعالی می باشد و چنین درجه ای را ثابت نمودن برای غیر خدا ، شرک است . (۲) – خلق به معنای تقدیر و تصویر ، که به اندازه گرفتن و تصویر تهیّه کردن تعبیر می شود ، این معنای مجازی خلق است و آن به خداوند اختصاص ندارد و اطلاق آن برای مخلوقات شرک تلقی نمی شود ، بنابر این هرجا که در قرآن و حدیث اطلاق خلق برای غیر الله آمده هرگز از آن خلق ما فوق الأسباب یعنی از عدم بوجود آوردن مراد نیست؛ زیرا، که به إجماع أمت إطلاق خلق به معنای ما فوق الاسباب بر مخلوق شرک است و خلق به معنای دوم یعنی خلق ماتحت الاسباب نقشه و صورت شئ را می گویند و این شرک نیست . صفت خالقیت که در قرآن خاصه الله تعالی است، به غیر الله منسوب نگردیده ، لذا نسبت خلق به حضرت عیسی به معنی دوم؛ یعنی، تقدیر و تصویر است . وهمچنین آمدن لفظ خالقین به صیغه جمع به معنای تقدیر و تصویر است . چنانکه علامه آلوسی می نویسد : « والخلق الاختراع بلا مثال ویکون بمعنى التقدیر وعلى الأول لا یتصف به سواه سبحانه ، وعلى الثانی قد یتصف به غیره ومنه { فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ } [ المؤمنون : ۴ ۱ ] { وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ} » [المائده : ۰ ۱۱] (تفسیر روح المعانی) . ترجمه: و خلق بمعنی این است که بدون نمونه و مثلی چیزی را ایجاد کردن و خلق بمعنی اندازه کردن نیز می‌باشد و با معنی اول هیچ غیر اللّهی متصف نمی‌شود و با معنی دوم گاهی ما سوای الله تعالی نیز متصف می‌شود و تحت همین معنی دوم است آیه «فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ» و «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی» [المائده : ۱۱۰]  .

واژه ی ما تحت الاسباب

انسانها برای آسان کردن زندگی خود به تدریج طی أدوار مختلف وسایل و ابزار متنوعی ساخته اند که برای رفع نیازهای مختلف از آنها استفاده می گیرند. این استفاده با واسطه صورت می گیرد و آنرا استفاده ابزاری یا ما تحت الأسباب می نامند. بنابر این قدرت ابزار یا تحت الأسباب ویژه انسانهاست واگر وسایل و ابزار وجود نداشته باشد أمور زندگی بسیار سخت می گذرد .

واژه ما فوق الاسباب

استفاده به طور مافوق الأسباب یا استفاده بدون واسطه منحصراً مخصوص خداوند متعال است بطور مثال: حضرت عمر فاروق هنگام ایراد خطبه در مدینه منوره ناگهان متوجه می شود که لشکر مجاهدین اسلام در نهاوند واقع در ایران ممکن است در لشکر کفر بیفتد ، او بلا فاصله می گوید : «یا ساریه الجبل» لشکریان این ندا را می شنوند و در دامنه کوه پناه می گیرند و از تهاجم لشکر دشمن نجات می یابند . در واقع برقرار کننده این ارتباط معجزه آسا خداوند بوده ونیز کرامت حضرت فاروق اعظم است . (ادامه دارد)

نظر بدهید!!!

نظر شما برای “معارف التوحید(قسمت اول)”

قالب وردپرس