»آخرین مطالب سایت
وبسایت رسمی مولانا عبدالصمد غیاثی
عقیده احناف در مورد ذات وصفات خداوند

عقیده احناف در مورد ذات وصفات خداوند

پرسش: چرا شما احناف در عقیده از امام ابوحنیفه پیروی نمی کنید، بلکه از امام ابومنصور ماتریدی پیروی می کنید و معتزلی هستید چون صفات خداوند را تأویل می کنید؟

پاسخ: اولاً: این گفته معترضین صحت ندارد، عقیده احناف همان عقیده ی امام ابوحنیفه رحمه الله و عقیده ی سلف می باشد.

ثانیاً: حنفی به کسی گفته می شود که از مذهب حنفی پیروی کند نه از شخص امام ابوحنیفه، اگر شما فکر می کنید که حنفی باید در تمام مسائل فقط از شخص امام ابوحنیفه پیروی کند این اشتباه است، مذهب حنفی اینطور نیست. از میان شاگردان امام مجتهدانی بودند که در بسیاری از مسائل بنابر قوت دلیل با امام موافق نبودند و فقهاء دربعضی مسائل بر قول غیر امام فتوا داده اند و قول امام را ترک کرده اند. لیکن ترجیح یا تمییز دلایل کار صاحبان فن و متخصصین است و کار هر شخص نیست.

ابو منصور ماتریدی کیست؟

محمد بن محمد بن محمود، أبو منصور ماتریدی، امام متکلمین است، با سه واسطه شاگرد امام أبوحنیفه رحمه الله علیه می باشد، امام ابو منصور فقه را از امام ابوبکر أحمد جوزجانی رحمه الله علیه، و او از ابوسلیمان جوزجانی رحمه الله علیه، و او از امام محمد رحمه الله علیه، حاصل نمود، «ماترید» محله ای است در سمرقند و ماتریدی به سوی آن منسوب است.

ماتریدیه گروهی هستند که از عقایدی که از امام أعظم رحمهالله علیه و شاگردانش منقول است پیروی می کنند و به تشریح و تأیید آن می پردازند، لذا ماتریدی ها از امام ابوحنیفه جدا نیستند.

عقیده امام ابوحنیفه در مورد ذات خداوند

امام در فقه اکبر می فرماید: « و هو شئ لا کأشیآء و معنی الشئ إثباته بلا جسم و جوهر و عرض و لا حدّ له و لا ضدّ له و لا ندّ له و لا مثل له». و خداوند شئ است لیکن نه مانند دیگر اشیآء و معنی شئ اثبات وی است بغیر از جسم و جوهر و عرض . حدّ و نهایت برای الله نیست و مقابل برای الله نیست و همسر و کفو برای الله نیست و مانند و مشابه برای الله نیست.

شیخ ابوالمنتهی احمد بن محمد المغنیساوی در شرح فقه اکبر می نویسد: « خداوند جسم ندارد زیرا هر جسم منقسم و هر منقسم مرکب و هر مرکب محدَث و هر محدَث محتاج به محدِث است. و نیز هر جسم ممکن است و هر ممکن محتاج به وجود واجب الوجود است. خدا جوهر نیست چرا که جوهر محل برای حوادث و اعراض می باشد و خداوند منزه از آن است. خداوند عرض هم نیست، زیرا که عرض قایم بذات خود نیست بلکه عرض محتاج است بسوی محلی که بدان قایم میشود بنا به آن عرض ممکن است.

برای خدا حدّ و نهایت نیست زیرا حدّ تعریف ماهیت شئ است بذکر اجزای آن و واجب الوجود فرد است که جزء ندارد، لهذا خداوند حدّ ندارد اگر حدّ به معنی نهایت باشد نیز درست است زیرا خدا نهایت ندارد و خدا حدّ ندارد.

خداوند ضد ندارد یعنی، نه نظیر دارد و نه کفو و نیز مثل هم ندارد؛ یعنی، در نوع شریک ندارد چرا که نوع ندارد طوریکه جنس ندارد. و مماثلت بمعنی اشتراک است در نوع، وقتیکه گفته شود این دو چیز متماثل است معنی آن اینطور می شود که در ماهیت نوعی باهم متفق می باشند». (شرح فقه اکبر)

امام طحاوی رحمه الله می فرماید: « لا تبلغه الأوهام، و لاتدرکه الأفهام، و لایشبه الأنام» اندیشه ها به شناخت خداوند نمی رسند، و دانش ها خداوند را درک نمی کنند، و مشابه مخلوقات نیست. (العقیده الطحاویه).

علامه ی محقق مولانا محمد عمر رحمه الله می نویسد: «الله تعالی نه جسم است و نه جسمانی، نه جوهر و نه عرض، نه محدود و نه متناهی، نه طویل و نه عریض، بلکه وسیع و محیط و قریب است، و با ما معیت دارد، لیکن نه وسعت و احاطه و قرب و معیتی که در فهم ما گنجد، بلکه همچنانکه خود فرموده است، خود داند.

الله تعالی با هیچ چیز متحد نیست و نه هیچ چیزی به او متحد تواند بود، و هیچ چیز در ذات او نمی تواند حلول کند و نه او در غیر، و از تبعیض و جزء شدن مبرا است و این چیزها در حضرت او محال اند.

الله تعالی هیچ مثل و مانندی ندارد، بی چون و بی چگونه، بی مثل و بی مانند است». (فتاوای منبع العلوم، ج۱، ص۴۷ ، باب اسباب النجاه)

عقیده امام ابوحنیفه در مورد صفات خداوند

امام در فقه اکبر می فرماید: « و له ید و وجه و نفس کما ذکره الله تعالی فی القرآن فهو صفات بلا کیف و لایقال إن یده قدرته أو نعمته لأن فیه ابطال الصفه و هو قول اهل القدر و الإعتزال و لکن یده صفه بلا کیف غضبه و رضاه صفتان بلا کیف».

و برای الله ید و وجه و نفس است، چنانکه خداوند در قرآن ذکر کرده است، پس اینها صفاتی هستند بدون کیفیت، و گفته نشود همانا ید الله قدرت اوست یا نعمت اوست، زیرا که در این ابطال صفت است و این قول قدریه و معتزله است و لیکن ید الله صفتی است بدون کیفیت، غضب و رضای الله دو صفت هستند بدون کیفیت.

شیخ ابوالمنتهی احمد بن محمد المغنیساوی در شرح فقه اکبر می نویسد: « خدای تعالی دارای ید، و وجه و نفس است، چنانکه در قرآن مذکور شده است: « یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» [الفتح : ۱۰] – « وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ» [الرحمن : ۲۷] – « تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلَا أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ» [المائده : ۱۱۶] همه صفات بلا کیف خدا است زیرا اصل آنها معلوم و وصف آنها مجهول است موجودیت علت تشابه و عجز از درک و وصف اصل را زائل نمی سازد. احمد بن حنبل می گوید: کیفیت مجهول و بحث از آن بدعت است. نمی توان گفت که ید خداوند عبارت از قدرت و نعمت خداوند است زیرا در این گفته ابطال صفت خداوند می شود و ابطال صفت قول اهل قدر و اعتزال است ذکر اعتزال پس از اهل قدر عطف خاص بر عام است زیرا اهل قدر معتزله و امامیه است و هر معتزله قدریه است لیکن هر قدریه معتزله نیست، حضرت رسول صلی الله علیه و سلم فرمودند: هر امت مجوسی دارد مجوسی این امت آنهائی اند که می گویند تقدیر نیست، از این طایفه اگر کسی مریض شود به عیادت او نروید و اگر بمیرد به جنازه اش حاضر نشوید و اینها از دوستان دجال اند و خداوند اینها را با دجال ملحق می سازد.

و همچنین وجه و نفس خداوند صفات بلا کیف اوست فخر الاسلام علی بزدوی در اصول فقه می گوید: «اثبات وجه و ید نزد ما از حیث اصل آن معلوم است و وصفش مجهول است و عجز از درک وصف باعث ابطال اصل نمی شود علت گمراهی معتزله به همین علت است که ایشان به علت عجز از درک صفات از اصل منکر شده اند».

غضب و رضا از صفات بلا کیف خدا ست؛ یعنی، کیفیت آنها را نمی توان بیان نمود زیرا کیفیت آنها مجهول است غضب و رضای خدا مانند غضب و رضای ما نیست». (فقه اکبر)

امام طحاوی رحمه الله می فرماید: «و من وصف الله بمعنی من معانی البشر فقد کفر» هر کس خداوند را به صفتی از صفات انسان توصیف کند، یقینا کافر گشته است.  (العقیده الطحاویه)

(نویسنده: مولانا عبدالصمد غیاثی)

نظر بدهید!!!

۴ دیدگاه برای “عقیده احناف در مورد ذات وصفات خداوند”

  1. فاروق

    خدا به شما جزای خیر بدهد این غیر مقلدین دارند به اسلام ضربه میزنند بیشتر در موردشان بنویسید و در سایتتان بارید تا همه آگاه باشند… در مورد تصوف اطلاعات میخواستم

    • a.sepahi

      ان شاءالله جدیدترین مطالب که توسط مولانا غیاثی نگارش میشوند را برای شما در سایت قرار خواهیم داد

  2. ادب و رفتار بزرگان دین ما

    داوود طایی که یکی از شاگردان امام ابو حنیفه(رض) بود فرموده است: مدت بیست سال در خدمت امام حنفی بودم در این مدت در موقعیتهای مختلف در میان مردم و هنگام آرامش و استراحت ، در رفتار و حرکات وی نگریستم ، هیچ گاه ندیدم امام عمّامه از سر بردارد یا پایش را دراز کند ، روزی به وی عرض کردم سرورم هنگام استراحت است ، اگر عمّامه تان را بر دارید یا پایتان را اندکی دراز کنید ، چه می شود ؟ فرمود رعایت ادب و شرم و حیا از خداوند متعال ، در این مواقع سزاوارتر است.

    {نسأل الله الوقایة من النّار ، والبعد من الصّد عن دینه و کتابه ، انه هو السمیع العلیم}

    بنابر این ما مسلمانان همواره باید پیرو امامان و بزرگان دینمان باشیم و در میان مردم یا در هنگام استراحت ، حرمت و احترام بزرگان خود را ارج نهیم تا الگو و مورد اعتماد زیردستانمان باشیم . دنیا محل وحشی گری و درنده ای نیست ، بلکه مجالی برای کسب تجربه و آگاهی و دانش و محل پیشه و پیشرفت است
    منبع : کشف العرفان

  3. اهل حدیث

    اقایون دیوبندی جواب دهند

قالب وردپرس