»آخرین مطالب سایت
وبسایت رسمی مولانا عبدالصمد غیاثی
حقیقت سلفیت

حقیقت سلفیت

بارها شنیده ایم که می گویند: «سلفی مذهب نیست بلکه یک منهج است». اگر به این جمله کمجی فکر کنیم حقیقت حرکت سلفیت برای ما واضح می گردد.
تفکر سلفیت یعنی همان راه و روشی که سلف داشتند همان روش نیز اکنون پیاده گردد، و روش آنها این بود که مذهب خاصی وجود نداشت، بلکه فقهآء و مجتهدان زیادی موجود بود، که عوام از آنها اتباع و تقلید می کردند و بر فتوای آنها عمل می کردند. لذا می کوشند که مردم مثل زمان خیر القرون باشند و از تقلید شخصی دست بکشند و تقلید غیر شخصی بکنند، چون از تقلید چاره ای نیست، وقتی که یک شخص که علم ندارد، از یک عالم مسأله ای می پرسد و آن عالم به او پاسخی می دهد و این بی علم بر آن عمل می کند تقلید همین است که به آن اطاعت یا اتباع هم می گویند،
ناگفته نماند که در قرآن و سنت هیچ فرقی بین تقلید و اتباع بیان نشده است و آنچه بعضی فرق بیان می کنند از نظر قرآن مردود است.
اکنون سوال اینست که آیا در زمان شرالقرون این روش مفید است یا مضر؟
پاسخ این سوال اینست که در این زمان پیاده نمودن آن روش که در زمان خیر القرون بود به جای اینکه برای امت اسلامی مفید باشد بر عکس به ضرر مسلمانان است و سبب گمراهی آنان می گردد.
دلیل ما بر این مدعا اینست که آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ لَا یَقْبِضُ الْعِلْمَ انْتِزَاعًا یَنْتَزِعُهُ مِنْ الْعِبَادِ وَلَکِنْ یَقْبِضُ الْعِلْمَ بِقَبْضِ الْعُلَمَاءِ حَتَّى إِذَا لَمْ یُبْقِ عَالِمًا اتَّخَذَ النَّاسُ رُءُوسًا جُهَّالًا فَسُئِلُوا فَأَفْتَوْا بِغَیْرِ عِلْمٍ فَضَلُّوا وَأَضَلُّوا» (صحیح البخاری – (۱ / ۱۷۶)
خداوند علم را نمی گیرد این نوع گرفتن که آن را از میان بندگان بردارد و لیکن علم را با گرفتن علمآء از بین می برد، تا جائیکه هر گاه عالمی را باقی نگذارد مردم رهبرانی جاهل و نادان برای خود انتخاب می کنند اینها سوال کرده می شوند پس بدون علم فتوا می دهند؛ لذا خود گمراه شدند و دیگران را نیز گمراه کردند.
زمانی می آید که دنیا از مجتهد خالی می شود
ابن حجر می نویسد: «وَاسْتُدِلَّ بِهَذَا الْحَدِیث عَلَى جَوَاز خُلُوّ الزَّمَان عَنْ مُجْتَهِد ، وَهُوَ قَوْل الْجُمْهُور خِلَافًا لِأَکْثَر الْحَنَابِلَه ، وَبَعْض مِنْ غَیْرهمْ لِأَنَّهُ صَرِیح فِی رَفْع الْعِلْم بِقَبْضِ الْعُلَمَاء ، وَفِی تَرْئِیس أَهْل الْجَهْل وَمِنْ لَازِمِهِ الْحُکْم بِالْجَهْلِ ، وَإِذَا اِنْتَفَى الْعِلْم وَمَنْ یَحْکُم بِهِ اِسْتَلْزَمَ اِنْتِفَاء الِاجْتِهَاد وَالْمُجْتَهِد» (فتح الباری لابن حجر – (۲۰ / ۳۶۳)
از این حدیث استدلال شده که جایز است که زمان از مجتهد خالی باشد، و قول جمهور همین است بر خلاف اکثر حنابله، و بعضی دیگر غیر از حنابله، چون این حدیث در برچیده شدن علم با از بین رفتن علمآء و رئیس قرار دادن جاهلان صریح است، و لازمه ی آن اینست که حکم با جهالت انجام می گیرد، و زمانی که علم و کسی که با علم حکم می کند یافته نشود، لازمه ی آن اینست که اجتهاد و مجتهد یافته نمی شود.
دلیل دیگر اینکه: آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرمودند: « إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَهِ أَنْ یُرْفَعَ الْعِلْمُ وَیَکْثُرَ الْجَهْلُ وَیَکْثُرَ الزِّنَا وَیَکْثُرَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَیَقِلَّ الرِّجَالُ وَیَکْثُرَ النِّسَاءُ حَتَّى یَکُونَ لِخَمْسِینَ امْرَأَهً الْقَیِّمُ الْوَاحِدُ» (صحیح البخاری – (۱۶ / ۲۵۵)
یقینا از علامتهای قیامت اینست که علم برداشته می شود و نادانی زیاد می شود و زنا زیاد می گردد و شراب خواری زیاد می شود و مردان کم می شوند و زنان زیاد می گردند تا جائی که برای پنجاه زن یک قیّم و سرپرست می شود.
برچیده شدن علم یکی از علامتهای قیامت است که در این حدیث بیان شده است، پس در زمان خیر القرون علم زیاد بود و در زمان ما علم کم می گردد.
باید اعتراف کنیم که ما برای فهم آیات و احادیث به تفاسیر و توضیحات مفسران و شارحان حدیث نیازمندیم که در زمانهای گذشته بوده اند، نیز برای پاسخ به یک مسأله فقهی به کتب فقهی نیاز مندیم. لذا نمی توانیم شرالقرون را با خیر القرون قیاس کنیم.
ابن حجر رحمه الله می نویسد: امام بخاری در کتاب الاشربه از طریق هشام «أن یَقِلّ» روایت کرده است . احتمال دارد که منظور از کم بودن علم نخستین علامت و به مرتفع شدن آن آخرین نشانی باشد، یا منظور از اطلاق قلت عدم باشد، چنانکه از عدم نیز قلت مراد گرفته می شود. (فتح الباری لابن حجر – (۱ / ۱۳۳)
شعبی می فرماید: قیامت برپا نمی شود تا اینکه علم جهالت ، و جهالت علم می گردد. و این همه بر اثر اینست که در آخرالزمان حقایق منقلب می شوند و امور برعکس می گردند. (جامع العلوم والحکم – (۴ / ۶۷)
علامه عینی می نویسد: منظور از رفع علم اینجا گرفتن اهل علم است که علماء هستند نه پاک شدن علم از سینه ها، لیکن با موت اهل علم و اینکه مردم نادانان را رئیس خود قرار می دهند (این امر تحقق می یابد) که با رأی خود در دین خدا حکم صادر می کنند و با جهل و نادانی خود فتوا می دهند.
قاضی عیاض فرمودند: در زمان ما این همانگونه که پیغمبر صلی الله علیه و سلم فرمودند یافته شده است ، شیخ قطب الدین فرمودند: من می گویم: این قول قاضی در حالی است که علمآء به کثرت در زمان وی وجود داشتند پس حال زمان ما چگونه می باشد.
علامه عینی می فرماید: این قول او در حالی است که در زمان وی علمآء و فقهآء از مذاهب چهارگانه و محدثین بزرگ به کثرت وجود داشت، پس حال زمان ما چگونه است که شهرها از علمآء و فقهآء و محدثین خالی گشته و جاهلان به فتوا دادن و تعین در مجالس و تدریس در مدارس در صدر قرار گرفته اند پس سلامت و عافیت را خواهانیم. (عمده القاری – (۹ / ۲۲۴)
نتیجه اینکه: سلفیت مذهب نیست و منظور این هم نیست که بر فهم سلف عمل می کنند، چون سلف مردم سه قرن را می گویند و در این سه قرن فقهآء و مجتهدان زیادی وجود داشته و مذاهب مختلفی بوده و در بیان مسایل متفق نبوده اند. بعضی فکر می کنند که ما مذهب قبلی خود را رها نموده و بر این مذهب عمل می کنیم که مذهب سلف است، در حالی در اشتباه افتاده اند.
اینها می خواهند روش سلف را پیاده کنند که مردم از هر عالمی از علمای زمان حاضر مسایل را دریافت کنند و بر آنچه خودشان از قرآن و حدیث فهمیده اند عمل کنند و این همان حالت است که پیغمبر صلی الله علیه و سلم قبل از چهارده قرن به ما خبر داده و آن را گمراهی دانسته است. والسلام علی من اتبع الهدی.
نویسنده : مولانا عبدالصمد غیاثی

نظر بدهید!!!

نظر شما برای “حقیقت سلفیت”

قالب وردپرس