»آخرین مطالب سایت
وبسایت رسمی مولانا عبدالصمد غیاثی
ابتدای علم کلام و نیاز به آن

ابتدای علم کلام و نیاز به آن

مردم در عقائد اسلامی به شبهات گوناگون دچار شدند، بر علمآء لازم بود که به شبهات آنها پاسخ دهند، لذا علم کلام پدید آمد، پس به علت پدید آمدن بدعات اعتقادی به علم کلام نیاز نیاز شد .
در زمان صحابه نه بدعات اعتقادی پیش آمده بود و نه در احکام شرعی اینچنین کوتاهی و نقائصی وجود داشت، لذا در آنوقت نه نیازی به علم کلام بود و نه علم فقه به روش موجود . بعد از آن زمانی که ضرورت و نیاز پدید آمد این علوم و فنون لازمی شناخته شدند. (تحفه العلمآء، ص۵۷۹)
توضیح با بیان مثال
عقل خوارج و معتزله کور شده که آنها آیه ی « وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَیْکُمْ آیَاتُ اللَّهِ وَفِیکُمْ رَسُولُهُ وَمَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ (۱۰۱)» [آل عمران : ۱۰۱] استفهام تعجیب وتوبیخ (تفسیر الجلالین – (۱ / ۳۹۳) (خطاب به مومنان است)
کفر عملی را بر معنای حقیقی حمل نموده حکم صادر کرده اند که ارتکاب گناه کبیره کفر است و کسی که گناه کبیره ای را مرتکب شود قطعا کافر یا از ایمان خارج می گردد. در حالیکه در این آیه کفر عام است و کفر اعتقادی و عملی هر دو را شامل است و قتال و جدال کفر عملی است.
لیکن زمانی که افرادی (معتزله) تغییر معانی قرآن را شروع کردند، نیاز پدید آمد که اهل حق جواب آنها را بدهند و آنها هیئت ایمان را تحقیق نمودند. صحابه به آن نیاز نداشتند زیرا آنها همه ی محاورات را می دانستند و کلام الهی را بیشتر از همه می فهمیدند . و در میان آنها اینگونه اختلافات کم پیش می آمد، از اینجاست که در میان صحابه نیازی به گفتگو در مورد این مسائل نبود، و اگر ضرورتی پیش می آمد به اندازه نیاز بحث می کردند اما آنوقت نیازی به تدوین علم کلام نبود.
اگر چنانچه همه ی مسلمانان بر مذاهب اصلی باقی می ماندند و به جزئیات نمی پرداختند نیازی نبود که متکلمین «تکفرون» را تحقیق کنند که اینجا کفر عملی مراد است نه کفر حقیقی. و نیازی نبود که «استوی علی العرش» را تأویل کنند، این ضرورت زمانی پیش آمد که اهل بدعت تلبیس را شروع کردند.
ضرورت علم کلام قدیم
به علم کلام نیز نیاز است زیرا که در قرآن مجید مضامینی وجود دارد که معنای ظاهری که عموما در فهم می آیند مراد نمی باشد ؛ مثلا، «وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» [البقره : ۱۱۵] «وَمَا تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ» [البقره : ۲۷۲] «لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ» [الروم : ۳۸] «کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ» [القصص : ۸۸] «قَالُوا بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ» [المائده : ۶۴] «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى (۵)» [طه : ۵] «ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ» [الفرقان : ۵۹] «وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ » [الزمر : ۶۷].
یعنی، جایی می فرماید: جایی که شما چهره تان را بگردانید چهره ی خدا همان طرف است. جایی می فرماید: دو دست خدا گشاده هستند. جایی دیگر می فرماید: خدا بر عرش مستوی است. و جایی دیگر می فرماید: آسمانها در دست خدا پیچیده می شوند. از اینگونه آیات برای بعضی جاهلان شبهه ایجاد می گردد که خدا به مانند ما دارای دست و چهره می باشد، لیکن از دلایل علم کلام معلوم می گردد که خدای متعال از اعضاء و جوارح و مکان و زبان پاک است؛ لذا، حقیقتا ثابت نمودن این چیزها برای الله تعالی ممکن نیست. البته ممکن است مجازا معنایی دیگر را مراد گرفته شود، چنانکه بعضی از علمآء این آیات را طوری معنا کرده اند که لایق شأن الله است و روش سلف در اینمورد سکوت است . از علم کلام معلوم می شود که ثابت شدن کدام صفت برای خداوند ضروری است و پاک بودن خداوند از کدام سخنان ضروری است. (تحفه العلمآء، ج۱، ص۵۸۴) (مذهب متسلفین اینست که در مورد این آیات می کنند چنانکه یکی از سوالات مهم آنها اینست که خدا کجاست؟ و مصداق اولئک الذین سماهم الله فاحذروهم قرار گرفته اند) .
ضرورت علم کلام جدید
آنچه متکلمین به عنوان علم کلام مدون نموده اند در آن همه اینها موجود هستند زیرا که مطابق با اصول مقرره تمام شبهات جدیده پاسخ داده شده اند و از آن ذخیره (قدیمی) علم کلام جدید به آسانی تدوین می گردد. علامه اشرف علی تهانوی رحمه الله تعالی می فرماید: من نیز از جانب خود را مطابق با دانش خود پاسخ داده ام که به نام « الإنتباهات المفیده عن الإشتباهات الجدیده»
انتشار یافته است. علامه اشرف علی تهانوی رحمه الله تعالی می فرماید: من با جدیت می گویم: افراد کارکن وجود دارد لیکن کار نمی کنند، علاج آن چگونه است؟ با راحت طلبی کار نمی شود، کار از کار کردن می شود. (تحفه العلمآء، ج۱، ص۵۸۴)
اطلاق دست و چشم و …. برای خداوند جل جلاله
در مورد مسأله اطلاق (دست)، (چشم)، (انگشت) و (استوآء) و امثال اینها بر خداوند متعال دو مذهب مشهور وجود دارد:
۱- مذهب اهل تأویل.
۲- مذهب اهل سلف.
اهل تأویل این صفات را تأویل نموده و می گویند که مثلا: مراد از دست و انگشت سلطه و قدرت، و مراد از (چشم) عنایت و رعایت، و مراد از استوآء استیلآء و تسلط است.
ولی علمآء سلف بر این نظراند که : هر صفتی که برای خداوند متعال در قرآن مجید و یا در احادیث صحیح نبوی آمده است، صفتی از صفات خداوند متعال است، و چون این چیزها از متشابهات است، و درک حقیقت آنها برای بشر معلوم نیست، لذا به همه این صفات برای خداوند متعال ایمان داریم، اگر چه از کیفیت و حقیقت این چیزها که به خداوند متعال منسوب هستند خبر نداریم. (فیض الباری شرح مختصر صحیح بخاری، ج۱، ص۳۰)

نظر بدهید!!!

نظر شما برای “ابتدای علم کلام و نیاز به آن”

قالب وردپرس